تبليغاتX
کاسپیکا

از"ژان لوک گدار"بسیار شنیده ام، بسیارخوانده ام وبسیاردیده ام،امّا هیچ زمانی آن نوع ارادّتی که دوستان سینمایی نسبت به این انسان ِاشباع شده ازشعورونبوّغ داشته، دارند وهمواره هم ابرازمی کنند، درمن ایجاد نمی شده است! درحالیکه هراثریا مطلبی که تاکنون ازاودیده ام وخوانده ام همواره موجب شگفتی وشعف من بوده وهست. این حدّ ِشعف وشگفتی زمانی ازدایره غبطه به دوستان هنرهفتم فراتررفته وبه مرزحسد وغبن رسیده که آخرین مصاحبه این گوهرتفّکرِهنرهفتم را با روح ذاتی خود اوخوانده ام! نمیدانم آیا به صواب است که با پیمانه لفظ پارسی،ساقی ِ جُرعه ایی ازاین می ناب به کامِ دوستان ِ"بهنام"م باشم یا نه؟! پناه برخدا! مرا که سالهاست توان ِتک وتنها نوشی ام نیست! پس بقول"شیون فومنی" فقید، جرینگ، جرینگ، سلامتی شما :

هرمشکل "راز"ی را بی ارزش میکند و"راز"هم به نوبه خود با پاسخ یافتن بی ارزش می شود...

درتماس با آدمها تمام طراوت اعصابم را ازدست دادم...

بیشتررویا بافم وتنها، زیادی تنها...گرچه تنهایی انزوانیست،همیشه دوتن دریک نفریم! دیگران هم درماحضوردارند.وقتی تنهایی به انزوا بدل می شود تحملش سخت است... آنگاه ست که درحاشیه یا درصحنه ماندن رخ مینماید،خطرنه خروج ازصحنه که بیرون افتادن ازآن است،خطراین است که انتخابمان بین خودکشی وفقرِمفرّط باشد!

کتابها چیزهایی را به من میگفتند که زنده ها نمی گفتند...آگاهی اخلاقی را مدّیون ادبیاتم، ادبیات گفتاری است دربرابر گفتارقدرت، دولت وحکومت، نه گفتاراحزاب که گفتارتک تک آدم هاست...

          

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 21:21 |

حتیّ با نگاهی نه چندان کارشناسانه به میزان فعالیّت هایی صورت گرفته درعرصه فرهنگی کشور، میتوان نتایج عملکرد و درجه حساسیتی که متوّلیان نظام فرهنگی مملکت نسبت به تمدّن وفرهنگ ملی این وطن"بی تن" اما استثنایی دارند، سنجید. بررسی این عملکرد بعلتّ اظهرمن الشمس بودن نتایج آن علاوه براینکه مشمول هزینه عملیاتی نیست، نیازبه مدّاقه ِریاضت کشانه ایی نیزندارد! تنها هزینه ایی که برآن مترّتب است دقّت درمشاهده، وسواس درتجزیه وتحلیل سپس کمی رعایت انصاف درقضاوت است! آیا اعمال این هزینه ها برای آسیب شناسی فرهنگ دیرینه وعظیم یک کشور اسلامی، هزینه سنگینی است؟!

طرُفه آنکه اگرپشه ایی چون من"مو"می بیند، یقینا ً شاهین های شب بیداروشاهان بلامنازع آسمان معّرفت، مذهب وفرهنگِ مملکت"پیچش مو"می بینند پس اِبایی نیست اگر مدّعی باشیم که آنان اطلاع واثق دارند ازآمار تعداد ارکستر ملی موجود کشور، تعداد سالن های فعّال هنری، میزان تیراژ فیلم های تولید شده، تعداد جلد کتُبی که طی این مدّت مجوّزانتشارگرفته اند درمقابل تعداد عنوان کتاب هایی که برای چاپ چهارم وپنجم شان ممنوع الانتشار شده اند! از نحوست شمارگان و عنوان جراید میگذریم -به ظاهردرمشروع بودن این فعالیّت تشکیک وجود دارد- همچنین درراستای همین رويت"پیچش مو"حتمّ دارم که توّجه وعنایت کافی به تولیدات موسیقیایی کشورچه از بُعد نوع ، فرم ومعنای آن موجودمیباشد!

پرسش درحُول چگونگی نظارت با توّجه به ایمانی که به درّایت دینی ودانش فرهنگی منصوبین وجود دارد جسارت بیشتری میطلبد که درمن نیست! بنابراین ملتمّسانه ومُحتا طانه ازناصبین کارگزاران فرهنگی وقتّ، که ازنخبگان دینی کشوراند تمنّا دارم با اندکی اندیشه وبدون حُب وبغض به تطبیق ادواری محورهای مطروحه پرداخته، سپس با ذرهّ ایی انصاف قضاوت فرمایند:

س) چه زمانی ودرکدام دوره مدیریت فرهنگی کشور- حتیّ درزمان رژیم سیاسی سابق- این همه نفرّت، خیانت، خبط، بی اعتمادی، شکنندگی عهد، بد اخلاقی وسستی بنیان خانه وخانواده در شعر، فرم، معنا ومفاهیم موسیقی ایران وجود داشته است، که پنداری بی تعهّدترین، خیانت پیشه ترین وحتیّ بی عاطفه ترین ملیّت موجود برمحیط زمین، ملیّت ایرانی است وبس؟! آیا ملتی که درطول تاریخ وعرض جغرافیای ملی، عِرض خویش را با نشانه هایی از وفاداری، غیرت، جسارت، صداقت وانسجام نشأت گرفته ازخردجمعی تثبیت وبه یادگارگذاشته تا فرسایش متمّادی ومتمرکز زمانه نیزقادربه زدودن آن از پیکراین مرزوبوم نباشد، شایسته چنین ادبیات وفحّوایی است که اکنون نُقل و نبات عرصه موسیقی کشور است؟!

س) درچه دوره ایی وبا مصدریت فرهنگی کدام دولت بوده تا رسانه ملی کشورکه خود را ارزشبان اصیل فرهنگ( اسلامی – ملی) می داند از کیسه رعیت، مبادرت به تولید سریالی اندراحوال مفاخران ایرانی واسلامی -اخیرا ًحضرت شیخ بهایی- نموده باشد امّا پس از اتمام پروژه به یکباره وناگه یقینی ازعالم غیب برایشان حاصل شود نسبت به مرتد بودن سوژه فیلم! بنابراین وازپس این انگاره وبرای طهّارت و کفّاره این گناه، دستور به حذف پانزده قسمت سریال را بدهند وموردموإخذه قرار نگیرند هیچ! قدرهم ببیند؟!

س) با هماهنگی کدام کارگزار فرهنگی کشورو درچه زمانی، خاله سیمای کشورمیتوانسته است با همّت خالو وخاله زادگان معتقد به"معاد وآخرتش"روح انسانی وجهان روحانی خداوند متعّال را به بهانه زمینی وقابل فهم عامه نمودن، اینچنین با سریال های صد من یک غازنظیراغماء و حلقه چون حلقه سبزو... زیرزمینی، وحشت انگیز ومتعفن گرداند؟!

س) درکدام دوره ازحاکمیت اسلامی اتهّامی چنین ناجوانمردانه مبنی بر اینکه : منتّقدین فعلی فضای فرهنگی کشوربه بیماری"تعمّد درندیدن ِعملکردهای مثبت ولطایف الحیل گونه مصدورمتصّدیان فرهنگی وقت مبتّلا می باشند"مشمول قانون جزای اسلامی"نبوده اند؟!

میدانم منتظرگوشه چشمی بودن، به عنایتِ"کیمیاگران" این خاکِ پاک، کمال خوش باوریست وآنچه میماند بُغضی است حاصل صدها پرسشی چنین بی پاسخ تابردل بماسد وجان را بکاهد! حال من مانده ام وسپاهی ازسئوال وسمع مبارک مخاطب که:

آیا صِرف باوربه دلسوزی های ذاتی مسئولان فرهنگی وقت، میتواند دافع حساسیت ناصبین نسبت به لغزش وانحراف آنان ازارزش های دینی، ملی، اجتماعی وفرهنگی ِ میهن مقدّس مان ایران باشد؟!

آیا این با اصول ومعارف دین مبین ما مطابقت دارد تا ازنظارت، سنجش و کنترل عملکرد کارگزاران بخاطرشناخت، اطمینان وباورقبلی یا حتیّ قلبی ولی ماضی! صرفنظر نموده وچشم آسایش برهم نهیم به تصّوراینکه کاررابه کاردان ِخداشناس سپرده ایم  پس صلوات بفرست؟!

آیا پروسه مسایل ومقوله های فرهنگی که درپیچیدگی،فرانسبی وتخصّصی بودن آن هیچ شکی ملحوظ نیست به مشکلات پروژه ای شباهت دارند که یقینا ًچنین نیست! تا بدین آسانی ودرهمین مدّت کوتاه به سامان رسیده باشد؟ با این همه تکلیف طنین واحضرتا و اسلاما وسنت هایی که هنوزدرزمین وزمان پیوسته وبه پژواک دردورّان است چه خواهد بود؟!

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 17:25 |

برای آنانی که نوستالوگی را نمی بینند یا که نمی خواهند ببینند! برای دّکاندارن و مرشدان ِروانشناختی ایی که توصیه موّکد به دیدن حال وبیشتر آینده را دارند! محض اطلاع جادوگرانی که گذشته را نجس میدانند ومی خواهند برای آینده وباقیمانده عمرتان شقّ القمر نموده وبهشت عدن را امروز و فردا در تبّق سرنوشت تان بگذارند! جهت اطلاع همه آنهایی که می خواهند با مُعجّزه ایی در هفت مرحله وبه احتمال زیاد هفت روزه با تمسّک به تقدس عّدد "هفت"، دزدان پنیرتان را افشاء کنند تا بتوانید پنیرتان را پس بگیرید وبا آن پیتزای قورباغه بپزید راحت الحلقوم! چنانچه دندان هم نداشته باشید برایتان می جوند تا آسان قورتش دهید!

به اعتقاد این دوست کوچکتان، اگراینان وهرکه شبیه اینها  شما را وامیدارند تا گذشته خویش را به هر دلیلی - چه ازطریق ابتلاء به بیماری فراموشی مرضی! یا با استفاده از روش اُوراد و اصرار والقاء- انکارکنید تا سریعتربه "شفای شفاهی" مدّ نظرشان دست یابید، بدانید که مدعّیان دروغین ومتصّدیان مزوّری اند که لنگه ندارند. چگونه می توان گذشته خویش را ندید وفراموش کرد و در عین حال هویّت خود را حفظ نمود وپایدارماند؟!

این ایده که برای داشتن"حالی"نکو و"آینده"ایی بهتر باید گذشته ها را فراموش یا نفی کرد، یقینا ًمختصّ ِ شیادانی است که علاوه برعدم شناخت گذشته ازپروسه حال وآینده نیزاطلاع ندارند! زیرا برعکس اتصال ِپیوسته گذشته با حال، نقطهِ اتصالی بین حال وآینده وجود ندارد.علاوه براین بین حال وآینده چنان درهّ ایی بزرگ وهايل نهفته است که عرض وطول وعمق اش نامعلوم وتاکنون هم هیچ مسّاحی موّفق به اندازه گیری یا حتیّ برآورد تخمّینی آن نشده است! چون این فضای شگرف، نامتنّاهی، سیّال ومتغّیر، درهرلحظه وهردم ودقیقه چنان حجم ِ متفاوت و فواصل غیرقابل محاسبه ایی مهیّا میدارد تا هیچ راه امنی بین این دو قابل تصوّرنباشد، اگرهم کورراهی یا لنگه پل متحّرکی برای گسیل به وادی آینده بتوان تصوّرکرد یقینا همان پدیدهِ پنهان ازما، یعنی پیمانه "می" گون ورنگین "گذشته" است که می توان با مطاله عمیق وشناخت هوشمندانه آن از رود هايل "حال" بسوی سراب ساحل موّاج عازم بود، آن هم به شرط رعایت احتیاط . 

مُصّربودن روی این موضوع  را ضروّری میدانم که تنها با تجزّیه وتحلیل، مطالعه ، بازبینی و حتیّ بازآفرینی"گذشته" است که میتوان به استقامت و توان ِپلی افزود که مقرّراست ما را به ساحل سِحرانگیزآینده ببرد.

باشد که گذشته هایمان را با همه آنچه که درآن بوده وهست - خبطّ ، خطا، خرّمی وتلخی - بعنوان مهمّترین پشتوانه ادامه "حیات" مان دوست بداریم ومحترم بشماریم ./ . خواهم نوشت که چرا؟!   "تا بعدباقی بقّایتان"

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 16:26 |