تبليغاتX
کاسپیکا

سه شنبه است، هیجدهم دیماه ومن نشسته ام به بیتوته با خویش که چرا باید کشوری پس ازهفت دهه تجرّبه درصنعت بانکداری هنوز ازخدمات رایج بانکی وبانکداری بمعنای واقعی بی نصیب باشد؟!

سه شنبه است و من آسیمه سربه سوابق صنعت خودروسازی کشورمی اندیشم که چگونه با ربع قرن تجربه در این زمینه هنوزیک اتومبیل با بَرندِ مستقل که قابل رقابت با کشورهای آسیایی (مالزی ، چین) باشد، درخورجین اقتصاد مملکت وجود ندارد؟!

هنوزساعاتی ازسه شنبه نگذشته امّا سگالش درحُول تاریخ تأسیس اوّلین دانشگاه درایران به ستوه ام آورده است که چگونه با سابقه هفتاد واندی سال تجربه در زمینه دانشگاه داری، این میزان اقتصاد، صنعت، بودجه نویسی و مدیریت سیاسی وشهری کشوربا این نهاد بیگانه وگاها ٌ درتعارّض است؟!

سرم سنگین است وسه شنبه هنوزسرد! ومانده ام با این حسرت: اینک که عمر پارلمانتیسم ومشروطه ومشروطه خواهی در وطن بی تن ما از یک سده نیز فراتررفته، چرا بود و نبود "پارلمان" حائز تفاوتی نیست وهنوزما برسرمعنای واژه دموکراسی به تفاهم مقبولی نرسیده ایم چه رسد به اِعمال آن! واگر مردم سالاری دینی معنایش کرده ایم چرا ازآن معنای مردم سواری دینی را ایفاد می نماییم؟!

گویی به"سین"سه شنبه به"دار"م کشیده اند وقتی که به آموزه های مدّون دینی واخلاقی ایرانیان کهن می اندیشم ! پیشینیانی که به آموزه های- پندارو کرداروگفتارنیک - که قدّمتی چهارهزارساله دارند ایمانی قلبی وباوری باطنی  داشته اند، چگونه است که ملتیّ با این پیشینه دینی وفرهنگی، اینگونه درچمبره سخیف وکثیف دروغ، دغل ، پول، ریا ، دزدی، جعل وجهل گرفتارآمده باشد؟!

سه شنبه است هنوز! و سرِآن هم ندارد که آفتاب ِخجل ازسرما را به لب بام براند! ومانده است و میماند وخواهد ماند! امّا من وامانده ام با انبوهی ازسئوال که هر کدام چون سیخی می توانند هزاران سه شنبه مرا چون امروز، نحس، نجس، سمج وسوت وکور نمایند......

 

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 14:52 |

عصر يكشنبه وقتي با سرويس اداره از تهران بسوي آبادي مان مراجعت ميكرديم درشيب دره ايي كه زماني بسيارگرم بود واكنون نيز به همين نام-"گرمدرّه"- شهرت دارد! بعلّت سرماي شديد، گازوئيل ِ اتوبوس (ماگيروس) كه يادگارِعهد رايش سوم است، يخ بست وما به يمُن فرسوده بودن سيستم حمل ونقل شهري و بناچار چند ساعتي را دردل درّه ايي گذرانديم كه هنوزازشّرقامتِ برج هاي بي ريخت وخركي سازِ خدمت گزاران توسعه ساختمان كشوركه مجري سياستِ بي بديل "براي هر خانواده يك مسكن" مي باشند! كمي تا قسمتي درامان مانده است. همين چند لحظه توفيّق اجباري كافي بود تا كمي شيطنت چاشني اوقاتِ چموش روزمرگي ام كنم وبا چند گوله برفي! همكارانم را به وجّدِ پيش بيني نشده ايي مفتخرسازم! مثل همه حوادثي كه هميشه خدا در كشورما بطورغيرمتّرقبه وپيش بيني نشده اتفّاق مي افتد! آسمان از گوشه راست البرزغربي به همّتِ باد شمالي ازابر بّري ميشد و چشم انداززيبايي را تدارّك مي ديد و من ِ"نديد به ديد" ونظربازْ كه با ديدن اينگونه تابلوهاي بي همتاي طبيّعت، اختيارازدست ميدهم وبه غايت ذوق ميرسم با روئت هلال مهتاب درعصرسرد روزي كه منتسب به "مهر" است - سانْ دي- بي تاب شدم و قاقّ ماندم به تماشا وغافل شدم ازگوله هايي برفيِ اهدايي همكاران، زيرا اين منظره چنان ظيافتي شاهانه نصيب چشمانم كرده بود تا ازشعف وشادي لبريز و سرريز شوم...! اين مقدمه طوّيل را نوشته ام تا ازشاعران شريف پارسي بخاطرنوشتن پُست قبلي ام كه بنظر"شعرواره" ايي مي نمايد، طلب پوزش نمايم. وبگويم كه من دردوموقيعّت توانايي نسبتاً مقبولي براي نوشتن نثرمسّجع مي يابم ! اولي زماني است كه بيش ازحدِ ظرفيّت ِيك انسان معمولي غمگين باشم و ديگري وقتي است كه بيش ازحدِ انتظار، شادي شرمنده ام سازد! ديروزعصرمن با روئت ماه كه مشاطه ي غليظي كرده بود ودربهترين موقيعّت براي دلبري ازمهركرشمه ميكرد آنهم درعرصه عياني خود او، چنان شاد شدم كه زمان را ازدست دادم تا جايي كه پايم را ازگليم نثرِمسّجع نيز"دراز"تركردم وچيزهايي نوشتم كه به شعرشباهت يافت! چون باور دارم كه اين عزيزان هديه اختصاصي خداوند به ما وطبيعت هستند...و من" دشنام پست آفرينش " سزاوار دانستم كه به كتابت نيز اين عذرخواهي را معترّف باشم  ./ .

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 22:52 |

یکشنبه اي که شانزده دی ماه مینامند / نامش را مست از"می" مهرمیدانند /

برخیزید وجان ازدلتنگی تهی بنمایید / چشم ها را به دیدن پاکی بگشایید /

ببینید چگونه دانه های برف می رقصند / ازهیچ شرع وشحنه ایی هم نمی ترسند! /

ترد و تمیزند، گویی که ازجنس بلورند / پیوسته، ممتد چون رشته نوراند/

قوس برمی دارند ومی چرخند و میلغزند / چون دختران نوبختی که چابک وپرنغزند/

جامه عشوه ازتن ِعشاق برمی گیرند / تا عروسواره برشاخه شمشاد بنشینند/

 یادآور"خاطره"های "دور" ولی رنگین اند / الحّق که درمان دل هرمسکین اند/

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 20:3 |

دهم دی ماه روزشنبه درشهرتهران، رکورد تازه ایی به ثبت رسیده است تا مجموعه افتخاراتِ موفقیّت آمیزومتوالی ِکه طی چند ساله اخیربه یمُن عملکرد دولت خدمتگذاربرای کشور کسب می شود، کامل گردد ورکورد دیگری به مجموع رکوردهایی با عناوین"برای اوّلین باردرایران وخاورالاوسط"ثبت شود. دراین روزشهرتهران توانسته است ازساعت 15تا22با همّت مردانی غیوراز17تا54ساله وبا نام های"آرش، حامد، احمد وعباس" رکورد دارخودکشی بین شهرهای اسلامی جهان درفاصله زمانی تقریبی7ساعته باشد! آنچه ناظرین آگاه، آسیب شناسان وباکتری بین های اجتماعی را واداربه تحیّرکرده است مواردی است که درپایین لیست شده اند:

الف- تهران که کانون یک کشوراسلامی یست وشاکلهء کلام کارگزارانش "مردم" و"جوانان"است و ازشکل وشمایل آنان نیز رأفت و اندرز و پند، چون قند! ساطع وساری می باشد - الخصوّص درآستانه حماسه سرنوشت ساز انتخابات مجلس هشتم- چگونه موّفق به ثبت این رکورد شده است؟! این مهم وقتیّ بدیع جلوه می نماید که بدانیم روش جدیدی نیز برای اولیّن بار درتاریخ خودکشی جهان توسط کوچکترین عضو این دسته -آرش- کشف واز قضا روش موّفق آمیزی هم ازکاردرآمده است!(کشیدنِ کیسه نایلونی ضخیم روی سرتا گردن، سپس باچسب نواری باندرول کردن آن).

ب- درشهری که از5 شبکه تلویزیونی آن (البتّه به لطف مدیران کارآمدشان) بطوررایگان نه کابلی، خدمات یارانه ایی، ببخشید رایانه ایی و"آن لاین"! آنهم با نیّت خیرخواهانه ارایه می شود تا انواع واقسام پزشک، مشاورین اجتماعی وعلمای اخلاقّ بتوانند به ِتجویزنسخه ، درمان، رهنمود وبهبود به هرطریق ممکن وناممکن، حتیّ استعمال روش"هجّی مَجی لاترّجی"بپردازند واز صبح الطلوع تا شام تباه وسیاه حُول موضوع مهندسی خانواده، بهداشت روانی وسلامت روحی آنها، سخنان ِغرّایی افاضه فرمایند! چگونه این خدا بیامرزها  تحت شعاع این ژست توسعه یافته گی قرارنگرفته اند ودست به عمل شده اند وموجبات این رکورد تاریخی رقم زدند؟!

ج- فاکتورنهایی تحیّرانگیزی کارشناسان، آگاهی ازمیزان تحرّک ونشاطی است که ازبام تا شام به لطف نهادهای ساعی و زیربط، نظیر: سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ وصناعت مستظرفه وفرهنگسراها اشاعه می شود. الخّصوص فرهنگسراها که در دوره دوساله دولت کریمه وخدمتگذار چنان موجدِ امید، شعف، شعر، شور، شادی وترّنم موسیقی اند که امید به زندگی از آنها چون فواره ، فوران کرده ومانند موج، موّاج است با همه این اوصاف هیچکدام اینها خللی دراراده این مردان غیور وارد نساخته است وتوانسته اند این افتخار را ابدی کنند !!!

                                                                                           خدایشان خیرشان دهاد

                                                                          

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 16:8 |