زنان تخم دار در دنيا اندك اند،بسيار اندك،طوري كه علم ژنتيك هم زير باراين تخم دار بودن زن ها نرفته و نمي رود،اما من چند تايي را از اين زنان تخم دار سراغ دارم.بله فقط چند تا ازميان انبوه زنان آمده و توقف كوتاهي در ايستگاه شگرف ما كرده و سپس رفته و رفته و رفته،و البته از ميان اين چند تن اندك يكي و يك زن است كه نه در نگاه من ،كه در نگاه هستي شناسانه ي جهان يگانه است.يگانه از جهاتي فراوان وازمنظري انتزاعي و من او را تا مرزبي نهايت مي شناسم و مي ستايم،چرا كه در بي نظيري وناهمگوني و تضاد با زنان ديگرنيز يگانه است ومنفرد !و من دارم بدون شيفته گي ودفاع از دنياي حقير زنا شويي٬ دست به نوعي از اسطوره سازي مي زنم و درعين حال نوعي از اسطوره زدايي كه اين كار در اجتماعات توده محور، به لحاظ اجتماعي و درحيطه باورهاي عام خطرناك است ومستلزم ترس از آينده كه من مدعي آنم كه اين ترس را از ناحيه اين غزال سال هاست كه در خودم كشته ام ، حتا اگر كه اين غزال از دستم بگريزد ونتوانم كه ديگر باربه کمندآورم . بعضي اززنان عرصه ي زنانه گي اند،عرصه ي زندگي و زن بودن در زندگي وزن بودن در"مادرانه"گي،و قابل ستايش و تقدير.بعضي از زنان قهرمان عرصه ي اجتماع اند ودر جهان خانه و خانواده ولنگار و بي كفايت.برخي ديگر شير عرصه ي سياست اند، البته اگر حماقت ژنتيكي دست و پايشان را نبندد و احساسات گاه معصومانه و گاه هم احمقانه شان پرتابشان نكند و بعضي از زن ها هم هستند كه استاد بلا منازع رخت خوابند و ديگر هيچ،انگار كه ماموريت ديگري در زمين بر عهده ي آن ها نبوده و نيست،و تنها خلق شده اند تا رخت خواب اين و آن را از حرارت و فشار نيندازند،اما بانوي مورد نظرمن نه اين است ونه آن ونه آن ديگري و آن ديگري تر كه شايد همه ي اينان باشد و هيچ كدامشان و شايد اصلاً نتوان كه او را درهيئت يك زن ديد و شناخت و بررسي كردكه انگار روزگار گذشته بر او در كنار من چيزي از زنانه گي رادر او باقي نگذاشته باشد و زن بودن مرده باشد در قاموس مردانه و مردانه گي اش كه او انگار از قبيله اي ديگر است و از قبيله اي ديگرگون وديگرگون تر و من ناگزير ازاين گفتن و ستايشم، حتا اگرکه این غزال از دستم بگریزد و نتوانم که دگربار به کمندش آورم و صیدش کنم!او بيشتر از آن كه "زن"باشد و"تن"و"من"به صخره مي ماند و به جزيره.به بادبان و به آسيابي بادي .او تنهاست و يگانه و عظميم است واستوار و عجيب مانا و ماندگار، و اين حرف ها ياوه نيست و از سرمستي و شيفته گي و تفنن و تعارف كه محصول سياليت خون اين جفت بي نظيراست دررگ وپي من و من به قولي اورا و زندگي با او را هم چون اسطوره در خود زيسته ام، حتا اگر كه اين غزال از دستم بگريزد ونتوانم كه ديگر باربه کمندش آورم وصیدش کنم / ف.ن /
