تبليغاتX
کاسپیکا

سازمانی وجود دارد که ما درآن کار می کنیم همگی ما از صبح که مشغول به انجام وظیفه میشویم منتظر یک خبر خاص هستیم اگر تغییر وتحولات سازمانی چنان چشمگیر نباشد مجبور میشویم بجای تولید خدمات به تولید شایعه تغییرمدیران بپردازیم اساسا  اهمیتً خبرابقاء وارتقاء برای ما خیلی جالب نیست آنچه مثل توپ تحویل سال نو خورشیدی برای ما خوش صداست تنزل یا برکناری مدیران رده بالای سازمانی است زیرا جملگی و از ازل منتظر تغییرات گسترده ی که منشاء خیر باشد هستیم ودراین سالها آنچه تاکنون ندیده ایم تغییر به سوی بهبودی است واین خیلی مهم میباشد که ما هیچ راضی نیستیم  که کارمثبتی انجام دهیم چون وقتی همه چیز خراب میباشد ما هم  مسلما ً خراب هستیم ! امّا کی جرات دارد این را به ما تفهیم کند زیرا ما همواره یک فقره پاسخ دندان شکن ازپیش آماده داریم ،سازمان ما برای خیلی ها بد نیست و آن خیلی ها هم سازمان ما را دوست دارند زیرا سازمان ما گاهی اوقات حتی بیشتر از بنگاه های خیریه دست ودل باز است و به اقشار قشنگ وشغول زود بازده  اعتبار ارزی ریالی جانانه ایی می دهد، از آنجا که هم  وام گیرنده و هم وام دهنده که سازمان ما باشد درهمان وهله اول میدانند که این اعتبارات برنمی گردد و وام گیرندگان هم ازاساس تصمیم به بازپرداخت اقساط را ندارند بنابراین بین ما ومشتریان روابط حسنه وکاملااسلامی برقرارمی باشد! دربُرهه ایی اززمان که خیلی خاص میباشد و حتما ًباید دراسرع وقت کسی عزیزشود ازخزانه سازمان ما هزینه می شود و مدیران ما ازبس اقتداروقدرت سازمانی دارند که کک هم نمیگزدشان! چون ازکیسه  حاتم طایی که سپرده گذاران ما هستند بذل بخشش میکنند، سازمان ما خیلی هم بی انصاف نیست زیرا علاوه بر تقسیم  ثواب حاصله برای سپرده گزاران قرض الحسنه ونثاردیجیتالی وگاه و بیگاه آن از طریق صدا وسیمای امروزین، مقادیرقابل توجه ایی پاداش مادی به همّت روش موثرواصیل شاهین پادشاهی! به برخی که بخت بیدارتری دارند اهداء می کند البّته سازمان ما لطف می کند وگرنه این خیّرین بدون شایبه وتوقع تا پاسی از شبِ اتمام فرصت افتتاح سپرده، درصف افتتاح حساب می مانند! اساسا ًما نمی دانیم چرا عدهّ ایی دیگرازشهروندان پول شان را به ما می سپارند شاید جایی برای نگهداری آن ندارند وکار تولیدی کردن هم که مدتی است به همّت برادرو دوست خوب کشورما- چین-از دوش ما برداشته شده است این افه های روشنفکرانه- تولید انبوه -ارزش افزوده- صادرات غیرنفتی- کسب درآمد ارزی- اشتغال نسبی و...، مدتّهاست که مناسب ما وکشورما نیست! ازاساس نیز برای نژاد برترما که همانا از آنجای خداوند هبوط کرده ایم،وخود حضرت خداوند نام پاک آریایی را برای قوم قائم ما، انتخاب فرموده اند مناسب نبوده و  زیرا این حَمالی ها به حَمد او وکوری چشم بقیه... به نژاد ما نیامده است...بگذریم از اینها هدف ازذی المقدمه  طرح سئوالی است که ظاهرا ً تبدیل به مثنوی شده است ضمن پوزش خواهی، سئوال مورد نظراین است:

با توجّه به اینکه سازمان ما کاملا ً مطابق یک نهاد خیّریه عمل می کند چرا هنوز ورشکسته نشده وهمچنان با جدیّت تمام به استخدام نیروی انسانی تحصیل کرده جدید برای امور خدماتی، باغبانی، بایگانی و تحویلداری می پردازد ؟!

و یادآوری مینمایم که به پاسخ های صحیح به روش سازمان ما جوایز ارزنده ایی تعّلق می گیرد...!

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 14:34 |

آینه، آدینه، آلما، آژین، آیرلیق، آیلیق، آی، آیلار، آیدین، آی سان،آلتین،

 

اورال، اوج، ارج،اُود، اُلدوز، اقشام، ایلقار، اَبرار، ایندیرا، آتنا، اوستا،

 

آهو، اهورا، اُپرا، آویشن، آغوش،اشک٬ ارتعاش، اِکسیر، استیلا، مهاتیر،مهاتما،

 

وستا، یسنا، گلین، گزلین، گل، گلاب، باد، باران، بوران، برف، بهار،برکه،

 

بَط ، بَربط ، بام، بامداد، نُت، ُبت، پَر، پَرتو، پَروانه، پارسه، پرسه، پارس،

 

پارسا، شور، شرور،شریر، شهیر،شورش، شگرف، شگون،غُرش،غرور،

 

غمزه، غریو، قو،قول،غم، ققنوس، سترگ، سیمرغ، ستیغ، سریر، ستبر،ساینا،

 

 سارینا، سلو، سُلفژ، سحاب، سُها، سُرنا …

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 7:47 |

عشقي چو "جامم" آرزوست!

اين روزها عجيب گرفتارتماشاي تُنگ هاي بلور، جام هاي كريستال و مجسمه هاي شيشه ايي نشسته برويترين ها گشته ام. دردوره زمانه ايي اين چنيتي،چگونه بگويم يا بنويسم كه اين سوژه تا مرز دغدغه ذهني ام رسيده است؟! امان ا ز دست اين ويترين هاي لعنتي! نگريستن شمايل وسوسه انگيز شما بي پدرها، من راخواهند كشت! ماندن جلوي هر ويتريني كه جام جديدي رانمايش مي دهند ودقّت درديدنشان از زواياي متفاوت، استعلام گاه وبي گاه قيمت آنها و ازهمه بدتركنجكاوي درمورد موطن سازنده شان، چنان انرژي ازمن مي گيرند كه عنقريب كم خواهم آورد! چك، اُكراين، فرانسه، ايتاليا، ژاپن ولهستان اين- پولند پتياره- وعجيب امّا دوست داشتني!

كه اخيراً وارد اين عرصه طّنازي و شفافيت شده است ومن دراوّلين فرصت متّرصدم تا رازاين سرزمين كه مستعد ِبسته شدن نطفه هاي نخبگان است ومتخصص تبعيدِ به غربت همين نخبگان كه هنوزبه قوّه ناطقه نرسيده اند! را با ادلّه ايي مستدّل، ابراز كنم - بيانديشيد به زندگي ميخاييل كيشلوفسكي، رومان پولانسكي، جوزف كنراد، مادام كوري و...و!

اخيرا ًماكتِ كريستال زوجي پاتيناژكارِساخت اين كشوررا روئت كردم كه در تسريع  تصميم فوق، كم تاثير نبوده ونيست! انگاري زنده است، از بس شفاف، جالب، وزيبا بود! هنوز از نشئه ديدنش  خارج نشده بودم كه ديدن نوع ديگرآن، در دگر سوي شهر، گويي" ويّارم" را تشديد كرده است لامذهبْ!سرويس پارچ وليواني بود باريك وبلند، تراش خورده، چنان ظريف، ماهرانه كه مات مي كرد نگاه هررهگذري را اگرخيره مي ماند برآن لحظه ايي يا ثانيه ايي حتّي !

دريغ ازمن كه سالهاست بجز بعضي جمعه ها، وعده خاص و منظمي براي آشاميدن، تناوليدن و تمرّكيدن ندارم، فكر كنيد اگر آدم درست حسابي بودم و جا و مكاني معّين مي توانست بندم كند تا مقيد باشم به وعده هاي منظّم غذايي، اينان كه تعاريفش را مي خوانيد چه شاهكاري ميشد براي ضيافت و تزيين سفره و سراي من !

كاش مي دانستم راز اين جام ها را ! سِر اين دلربايي شان چيست راستي ؟! در شگفتم كه چگونه دل  و دينم  را مي ربايند آنها ؟! آيا اين نقص دل بي" دال" من است كه اين چنين آسان صيدش ميكنند يا هنرهارموني باطن و ظاهر اين جام هاست كه قاهر به دلبري اند آنهم به طريقي خواستني ودوست داشتني؟!

آيا بخاطر حس اعتمادي نيست كه به من القاء ميكنند؟! زيرا نه پستويي دارند براي نهان كاري و نه لابلايي كه بلايي نازل بدارند برمن وما ! نمي دانم  اما به هر دليلي كه هست از ديدْ زدن، خريدنْ و داشتن شان احساس آرامش مي كنم ! چرا چنين حسي نداشته باشم ؟!  وقتي اجبار به رعايت احتياطي نيستم ! وقتي آنها چيزي براي فريب ندارند ! وقتي آب را آب مي نمايانند و شراب را شراب و دوشاب را دوشاب ! وقتي دورغ را دوغ نمي نمايانند ! چرا بايد شرمسار باشم ازشدّت عشق وعلاقه ايي كه به آنها دارم ؟! وقتي قرابت ِبودن با آنها از جنس غُربتي نيست كه درجوار صميمي ترين همنوع خويش احساس ميكنم ! چرا خجل باشم ازخريدن و داشتن ومواظبت شان؟!

هان اي جام ها! من خجل بي جايي و كم جايي خويشم ور نه مگرجايي هست كه باشد و شما شايسته تزيين اش نباشيد ؟!! وقتي در جاي جاي جانم جا داريد! وقتي حتّي اشك در شماها تماشايي تر ازدر حدّقه ماندن شان درچشمخانه آدمي است! كيست منّكرِزيبايي حضورتان باشد؟!

به جان تان سوگند كه اوج آفرين ِ لذّت بصري وموج آفرين روح ملال انگيز انساني منيد !

آب از لب لعل تان نوشيدن را ادّب مي دانم ومؤدب مردماني كه مزرعه تن شان را از مجراي شما مشروب نمايند...!

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 15:5 |

 

امروزكه گاهشمار خورشيدي بيست ودوم آبان را نمايان داشته است ،انگيزه بيشتري يافتم تا در بروز كردن فرم و محتواي وبلاگ هايم ساعي تر باشم و مسبب آن كامنتي بود از دوست شريف وشاعرم (مینا حسني) ،كامنتي كه به كادويي ارزشمند شبيه بود با اين محتوا كه مطلب"كلمات كهيرزا"بنده را دربلاگ نيوزلينك داده اند، از لطف اين لطيف انديشه، مشمول كامنت هاي شدم كه بد نبودند! نوازش ها و نواختن ها سير متعادلي داشته اند.همين تعادل،تمايل به جديت مرا در نوشتن ومديريت كردن متون وبلاگ ها تسريع كرده است.پديده جالب وپرچالشي است! نقدونظر را ميبني،اگرجسارتي باشد تاييدشانمي كني،تاديگران نيز طعم قضاوت شدن تان را توسط سايرين،(موافق ومخالف )بچشند.البته اگرسهم نويسنده وبلاگ را دوستان منتقد مشخص کنندخيلي بهترخواهد بود! زيرا جسارت نمايش همه كامنت ها فراهم ميشود! بنده شخصاَ ومشخصاَ مسئوليت نوشته هايم را مي پذيرم امّا وقتي خواهر، مادر، آباواجدادنويسنده ايي را بخاطر ابراز ايده يا انديشه ايي مورد عنايت و تفقّد مي فرمايند! حقيقتا ًتن و بدن آدم مي لرزد از اين الطاف ناخواسته كه نصيب آن بيچاره ها ميكنند كه روح شان از وب و وبا و وبالي كه ما گرفتارش هستيم شايد تا قيامت نيز مطّلع نباشد و نشود!

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 15:27 |