شنيده ام از وقتي كه اروپايي ها، خنده وشادي را كشف كرده اند ازشِرّ بيماري حادّ دروغگويي
رهايي يافته اند! شنيده ام وقتي جامعه ايي شاد است، شايق ِبه شرارت هم نيست!شنيده ام
بسياري از خلاقيّت هاو آفرينش هاي خارق العاده هنري درمكان ومحيّطي شاد،شكل گرفته وميگيرند!
شنيده ام كه ميزان پويايي وپايايي يك مكتب ويا مذهب را با ميزان اميد به زندگي،شادزيستي وخوش
بيني ِكه آن مكتب، بين پيروانش مي پراكند،ميسنجند! شنيده ام كه جامعه ي افسرده ، جامعه ي
افليجْي است هم ازنظر افكار وهم از نظر كردار!شنيده ام خطرتزرّيق حزن وغم انديشي به جامعه
انساني، ازتزريق ويروس هيپاتيت هم مُهلك تر وخطرناك تراست! شنيده ام متّوليان فرهنگ وجامعه ايي
كه درتزريق وايجاد فضاي غم وحُزن ،اِصرار و اِبرام ميورزند، پشت اِبرام و اِصرارشان، اَسراري نهفته است!
شنيده ام بر روحيّه ي ايرانيان از بدّو اِسكان شان درفلاّت ايران هيچ وقّت،چه آن هنگام كه با نام تمدن
هاي عيلام-ماد-پارت-پارس، ميزيستند و چه بعد از الگوي دهكدهءي جهاني كه با اقدّام وادغّام آگاهانه
اين تمدن ها توسط كورش كبير(بقول يوناني ها:سيروس)، تحت عنوان ِاَبرتمدن و فرافرهنگ
ِ"هخامنشي"بنيان گشته بود اين همه غم زدگي،دل زدگي، افسردگي،نُوميدي، واپس گرايي، بدبيني،
بدقولي،كم حوصله گي، كاهلي، كم ظرفيتيّ و متاسفانه دروغگويي ،حاكم نبوده است! نظربه نمونه
ایی اجمالي،جالب است.جهّدم درجرّي كردن نيست! بلكه توجّه به جُورّي است كه برجان ِايران وايرانيان
فتاده است: درادّيان ايران باستان وحتي مكتب مولانا اسپنتمان، مراسم نيايش شاد وستايش با نشاط را
جشن مي ناميدند وهيچ چيزي با اهميتّ تراز انجام مناسك فوق نبوده است. وجود جشن هاي بيشمار
درگاهشمار زرتشتي نيز موئد اين مدّعاست.براي نمونه هرسال خورشيدي ايران باستان،دوازده ماه
وهرماه آن سي روز است كه هركدام از روزها نيز داراي نام ويژّه ي ميباشد وترادّف نام روز با آن ماه، هم
روز جشن همگاني ماهانه ميباشد، مانند روزفروردين ازماه فروردين كه جشن ِ"فروردينگان" ونخستين
جشن ماهانه است.به اين ترتيب تا پايان يك سال باستاني،دوازده جشن ماهانه وجود داردكه با احتساب
سه جشن"دي گان" مجموعا ً پانزده جشن ماهانه اجراء ميشود.با افزودن جشن هاي سالانه باستاني
نظير اوُرمزد و فروردينماه (جشن نوروز)، خوردادو فروردينماه (جشن زايش وآمايش اُشوزرتشت)، اُورمزد و
اسفندماه (جشن شش چهره گهنبار) شش بار درسال.تيراژاين جشنها به 24 مي رسد كه الحق مي
توان گفت سال باستاني ايرانيان ، سال جشنواره ها بوده است ! (هر 15 روز يك جشن).حال چگونه مي
توان قوّاره ِوارثان تمدّني را كه اجدادشان حتي نمازهاي روزانه خويش ،نيايش هاون (نماز صبح )، نيايش
رپيتون(نمازظهر)، نيايش ازيرن(نمازپسين)، نيايش ايئوسروترم(نمازفروشدان خورشيد)، نيايش اشهن
(نمازعشاء) را هم با سبك وسياق ِجشن وجنبش وشادي اقامه مي كرده ،اينچنين غمگين، غريب، بد
قدو قول و ازهمه بدتر درمَعرض ِمَرض دروغگويي وريا ديد ومتحّمل نيزبود؟!! شما را به خداي خالق
موسيقي وشادي كمي به تطبيق اين...وآن...تامل كنيد! ديگرتاب تمنّايم نيست...!
