كينه تكاني
مي دانيم ؛ تابوده و ديده ايم يا كه هست و شنيده ايم ، از كينه ورزان و كينه ورزي بسيار به زشتي ياد كرده اند و باورمندان به كراهت و زشتي اين فعل ، عميقاً به اين باور شان پايبند و راسخ اند!
شما چطور؟
آيا شما نيز به باور اين برادران باورمند ايمان داريد؟!
آيا اينان ، همين گونه كه اكنونند، بوده اند؟ يا اساساً كينه مند و كينه توز بدنيا آمده اند؟
هرباوري كه داشته باشيد مجازيد ، امّا كمي انصاف چاشني هر باوري باشد ، معجزه مي كند.
هدف از تحرير اين مطالب دفاع از اين افراد و فعل مورد نظر نيست !
زيرا اين حلقه ، حلقه ايي نيست كه مارا پشت خطّ خويش نگهدارد، چون مهلكه ايست براي همه ما انسانها كه درِ گشوده اش براي به عضويت درآمدن ، هيچ زحمتي را تحميل مان نمي نمايد، وچه بسا ، بسياري از ما درآن حلقه ايم و خود را فارغ از ماجرا ميدانيم .
گرچه باور اين مفهوم – كينه تكاني - براي خود اين دوستان نيزثقيل است ، وحتّي اين واقعيت را باور ندارند و نمي پذيرند كه "بسيار دوست داشتني و عجيب اند"!
همانگونه كه اكثريت انسانها از كنار اين موضوع حساس و مهم به راحتي ميگذرند و نيازي به تحليل اين كنش اجتماعي از خودشان نشان نمي دهند!
شناخت دقيق رفتارهاي اينگونه انسانها، نشان از حسّاسيّت بسياري دارد كه ذات و وجودشان،ازآن سرشار است،زيرا آنان حتّي بيش از ظرفيّت دل و دين شان عشق مي ورزند ودوست ميدارند ، به همين دليل، يعني اِفراط درعشق ورزيدن است كه در نيمه راه، ظرفيّت دل و جانشان را به انتها مي برند و ندانسته و غير ارادي مابقي انرژي خواستن ، دوست داشتن ، محبّت كردن و مهر ورزيدن شان،بعلّت عدم ظرفيّت دل شان شكل و شمايلي مي يابد كه كينه نام مي گيرد .
در اين دگرديسي-"پروسه تبديل عشق به كينه"- بسياري شان حتِّي مظلومانه به ورطه فنا مي افتند، وازآنجا كه عمق كينه را گداري نيست! پس بي گداري در عرصه كينه ورزي جبري است پس همه ما در مقابل اين موج به يك اندازه آسيب پذيريم .
با اين سند وبا شناخت اين سوژه كه هر كينه ايي داراي چاشني محبّت ومودّدت بوده وهست. انصاف اين است كه آنان را قابل احترام بدانيم و از نامردمي بگريزم ،حتّي اگر ناگزير باشيم و آنها را بر بالاي چشمان مان سراي دهيم ،زيرا با اين كار علاوه بر تكريم آنان و لطف شاياني كه براي تلطيف جامعه و روابط اجتماعي انجام داده ايم از خطر در ورطّه افتادن خويش نيز در جرگه كينه ورزي رسته ايم....
با علّم به علّت كينه ورزي كه بيان داشته ايم ، بياييد همه باهم خود را متعَهد وموَظف به شكستن اين تسلسل و تصّورمعيوب نسبت به كينه و كينه مندي بدانيم، زيراكه كار شايسته تري ازاين يقيناً مطرح نيست.
همه ميدانيم كه چيزهاي ظريف وحساس با ارزشند و بدين سبب بسيار شنيده ايم كه سينه چاكان زيادي براي تصاحب و تملّك شان وجود دارند .
آنها بر اساس ظرافت وحساسيّتي كه دارند وداشته اند ، كالاي آنتيك يا عتيقه ناميده مي شوند ، نمي بينند چه فخري مي فروشند كلكسيون داراني كه صاحب آنها هستند ؟!
اگر كالاهاي ظريف و حساس ، چنين حرمت دارند ، چرا انسانهاي حساس و ظريف كه ناخواسته در دام كينه ورزي افتاده اند ارزشمند نباشند ؟!
اگردرتوان مان نيست چنين مدارايي با اين همنوعان، بياييم حداقل به اندازه خريداران عتيقه جات ،خواهان آنها باشيم ، اگرشيخ صنعان حجره ها، بوفه و چهار ديواري سيماني سراي يشان را با اينگونه اجناس مُزّين و قابل تحمّل ميكنند ، چرا ما جان و وجود مان را حصار و ماواي اين انسانهاي حساس نكنيم !؟
يقين بدانيداگردل ميزبان اين ميهمانان كنيم ، سمت و سوي هدف مقدّس خلقت خويش را درست تر نشانه رفته ايم زيرا فطرت دل مهرورزيدن است وبس ! پس" سزد كه اين نيك ،به فال نيك گيريم "
+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت
13:6 |