سپید بختی
این که می نویسم، حادث بوَد و به تجربه آمده ، نه برای پند ، که بیشتر به بند و باب تاریخ تقّارن دارد از بُعد وقایع نگاری، حال مانده به مخاطب که چه بطلبد از ساختار نگارش ، که اگر"شعروور" ش هم بداند ، او مختار است ، زیرا اساسا من قبایی ندارم تا به تریش آن تصادم یابد! تن من به دالبُرهای کلمه و جمله
ملبّس اند،این هم،شرابه هایش که آویخته اند به قامتم ،اگر نخواهی نخوانی اش ، ناگزیری که ببینی ... !
کارتن خوابی را در ایستگاه اتوبوس جمال زاده - میدان انقلاب -ملاقات کردم ، از سر منگی و باری به بهر جهت و نه به جهت بهجّتی که این دید و بازدید می توانست برای من داشته باشد،
دمی را از قضا هم نشینش شدم، عکس تصوّرم تصدّیق شد زیرا او بیش از زحمتی که مُحتمّل بود ایجاد کند رحمت و راَفت داشت بسیار، با اینکه شب به بامداد رسیده بود و او هنوز نتوانسته بود قالب تن اش رابا معیار نیمکت های چوبی ایستگاه شرکت واحد٬اندازه سازد،اما خوش خلقی می نمود و باحوصله معاشرت میکرد.من که آن شب و خیلی شب های مثل آن، گر چه بظاهر شبیه کارتن خواب نبودم(از بعد نوع پوشش و البسه را عرض می کنم)امٌا درباطن خرمنی از غوغا، غلیان ، غلّو و جوخه ای از خصلت های کارتن خوابان را به یک جا نهفته داشتم و به ریای درویش مسلک دانستن خویش ، از همان نوعی که اخیراً تجمع دارند درآپارتمانهای فکستنی بسيار ، نشستم کنارش تمام عیّار ، شاید که مخاطبم باشد یا که مخاطبش باشم.فحّوای کلامش مثل شش و هشت های بکار بسته در پیش درآمد موسیقی های قدیمی بود،ریتمیک ، رها ، زنگ دار وصیقلی ...! توفّیق اجباری جلوسم، مصادف شد با جلّب یکباره هوش و گوش بنده به این مرغ شبِ شکر سخن، باور کنید فقط کم داشتم آن لحظه، کناره رود رکن آباد و گلگشت با صفایی که شرحش هست در بطن بیان بدیع بزرگان ادّب این مرز و بوم .گرچه سراپا گوش بودم اما همّتی بر نمی خاست از هوشم که هوایی شده بود به بهت کلام این چه میدانم کی ؟! نشان به این نشان که وقتی با شِگرد تمرّکز ، به حلقه اش باز آوردم ( حواس را می گویم )
بیایانات این فوکوی کارتن خواب به میانه رسیده بود شاید هم بیشتر ! اینها که می نویسم از جایی است که ویر هوشم از گیر رسته بود. از آنجا که از سخنان مقدّماتی او چیزی چنان به خاطر ننشسته تا به نبشته آید، پس لطف کنید شما و از خر شیطانِ نخواندن متن ملالم - همان که ذکرش در سطور اولیه رفت – پیاده شوید تاآنچه راکه هوشم برای فهمش به ادارک نبود ،شايد به حدّس شریف و وزّین تان استوار آید.به آزمونش می ارزد ، بیازمایید ...
حال خطاب او به من :
"و تو اگر طالب طالع نیکی ، طلعت خویش را با مهوش طرّه ای گره زن و در آمیز با آن ! زیرا نیک اختری مهیّا نیست و نخواهد شد الا که چنین کنی ،که گفتم.آيا آرامش دل قیس ندیدی که با هیچ چیز میسّر نشد؟ جز اینکه پیوند می یافت با طُرّه لیلی و آنهم نیافت و خواندیم که پسر عامر، چگونه مجنون شد و مجنون هم ماند دائم الایّام و مدام دراذهان جهان ... !
لازم است تا بگویم خواهی بشنو، خواهی پند گیر: (که گر چه پندش ندانستم در بدوّ امر)
اگر به هر علّتی پیوند با مهوّشان میّسر نشد و نباشد، پیوند دل با پریشان گيسوان پيشه ساز
كه پادشاهی است در بادّیه قحط البانوی مهتاب رو.فقط بر حذر باش از دام بد طره گان!چون بر حذرم ازآنان به هزار دليل!
خدای نشنود نعوذ بالله ، زیرا مصّیبتِ گرفتار آمدن در دام این عفریته گان را هیچ مرتبّه ایی نیست به مدّد و مرهم و مداوا! حتّی اگر با توّسل به " معجزه حکیمان و ادویه طبیان " باشد .
امّاعیّاران به طرّاری عیان داشته اند راهی را٬ که آخر الدّوا الکّی،یعنی – آخرین درمان داغ کردن است – اما به شرط و شروطها٬ که جوانمرد باشی و جسور به طرّاری برای بریدن و شرحه و شرحه کردن طرّه و دل ، گره و گِرّو ، گمان و گواه،جملگی باهم...! زیرا محال است هیچ قواره ای دیگر،برای گشودن گره دل بااینگونه طرّه٬ اگر خواهی که آسوده شوی زین اسارت و ملالّت چاره نيست ،جز اینکه جسارت ورزی به طرّاری ... !
باید بدانی به هر جهت که،بدطالّع بمانی اگر،بهتر ازآنكه به بد طرّه ای گرفتار باشی !
با شنیدن این گفتار و افکار او ، چنان جستم از جنب اش گویی که نفّیر اسرافیل نواخته اند با این مقال و نقال...!
همچنان که می رفتم ، به پس می نگریستم و می دیدم جنبیدنش را به فرّم یافتن جانش به جایی که می خواست سر بگذارد به خواب ...
گویی هذّیان می گفتم یا الله الله نمی دانم ! که پروردگارا!چه مُلکی است این برّ و بوم ، که کارتن خوابانش٬هم٬ گویی از خیل کلّیم و کلّیم الله اند، به عیار تمام !
وآنگاه بود که به قیاس پرداختم درس و کلاس و دبیریِ کالجی را که همجوار بود با مکان این واقعه و من نيز دير زماني نیست که در آن به طلب دانش جهّد داشتم، ولیً به هدّر و عبث !
در چالش با اين تصوّر بودم كه ناگه اين بيت آمد به يادم :
قرص ماه وكلٌه بي موي بعضي از رجٌال
هردو پرنورندامٌااين كجاوآن كجا

