تبليغاتX
کاسپیکا
   من از عصر می ترسم !

من از عصر بعد این عصر نیز٬می ترسم !

 از عصری که در آن هیچ کس را تشویش زیبایی نیست ؟!

 از همعصران٬نیزمی ترسم !

می  از حارسانی که با بی شرمی ٬شمرانه و شاداندیشانه٬

به حکم شرع ٬شعر و شاعر را به شلاق می بندند ! نیز می ترسم!

به ذوق زر و با تزویر٬بر رقص و رقاصان٬تقاص می بندند٬می ترسم!

از آنانی که زیبا و زیبااندیشان را با انگ الحاد می رانند ٬بیشتر می ترسم !

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 17:28 |
         ای سار سفر کرده:

به هر کسی که می رسی سلام کن!

به خسته ها وجسته ها

به تشنه ها

تبعیدی ها! چو بگذری سلام کن !

به هرچه که می رسی نیک نگاه کن:

به ویترین ها و "باربی"ها و "مانکن" ها !

به "کاکا "ها و "کک مک" ها و تابلوها و نقاشی ها

با "چمچانت ٬چشان من و چشمان ما !

گاهی نگاه کرده ها و چندبار دیده هارا هم !

تند تند سلام کن! تیز تیز نگاه کن !

به دخترها و حتی پسرها ! اما قشنگ ترها

با سماجت اون دو تا ستاره ها

حتی اگه کم بیاند از آسمونا !

تو رو به رضا ! و ربنا واهورا

نکنی یهو بهانه گریه را

غربت و تحریر ترانه را !

بیاد بیار این شهر پر ملال و بی نگاه و بد نگاه را

و " دو دوی" "نگاه"نگار تشنه ای رنگ و رءنگ و نار را

 آنگاه بخاطر این گون بجا مانده در کویر گل گرفته هم که شد !

هی نگاه کن وسلام کن !

هی سلام کن و نگاه کن !!

 

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 12:9 |
من آن شبانم که گر شبی                  فغان بر آرم که "آی گرگ" 

به روز٬دشمن یقین کند                       که" گرگ" را دوش خورده ام 

از اینکه نمیدانم هنوز معمار چنین واژگان وزینی بهبهانی بهین وشریف است یا بهمنی بهدل و بزرگ

شرمم باد ٬اما قدردان شرافت بانوی شعر و ادب ایرانم  و  مخلص ناخدای بی باک دریای کلمات٬

اگر بلاگفا گرمی فضای مجازی اش را دریغ نکند از من "گیله مرد" می خواهم از جام دریایی اش

جرعه ایی بنوشانم و جیحونی بنوشم !    "منتظر میمانم"

+ نوشته شده توسط مصطفي-اكبر پور در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 11:18 |